تبلیغات
صبح وزوان - لک هورده جانم لک هورده
20

دو کودک در بازی ایام و گذران دوران کودکی هر روز صبح با هم به دشت و صحرا برای جمع آوری لک هورده می رفتند.

آن یکی از دور تا لک هورده را مشاهده می کرد با صدای بلند داد می زد که این لک هورده مال من است.دیگری با سرعت و دوان دوان خود را به لک هورده رسانیده و روی آن شیرجه رفته و آواز لک هورده جانم لک هورده سر می داد تا ……………………این داستان هر روز برای این دو کودک تکراری و قابل پیش بینی بود و  بر سر تصاحب لک هورده در گیری لفظی و کر کری و حتی بین آنها در گیری فیزیکی اتفاق می افتاد و همدیگر را به قصد کشت می زدند ولی لحظه ای بعد در کنار هم سفره نان خود را باز و ناشتایی می خوردند و به صورت دوستانه لک هورده های بعدی را دنبال می کردند.


تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 | 06:28 ق.ظ | نویسنده : محمدعلی بخشنده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.