تبلیغات
صبح وزوان - فهیمه :من به خندیدن یک شاخه ی گل مدیونم
من به خندیدن یک شاخه ی گل مدیونم
و به یک قطره ی باران که چکیده است ز ابر
چه کسی حال مرا می داند!
تو فقط می پرسی
حال و روزت خوب است ؟
و لبم می گوید:
زندگی در گذر است
ممنونم.
من به پرواز عقابی در اوج
به نوک شاخه ی بید
من به یک بوته ی خار
که برقصد در باد
و بگوید این راز
زندگی بودن در لحظه و جاری شدن است
مدیونم.
می توان زنجره بود
ازبرای خود خواند
می توان پنجره بود
وبه همراهی یک روز قشنگ
دست خود را وا کرد
می توان در بغل کوه دوید
می توان طعم خوش عشق چشید
می توان عاشق شد
می توان شعر خوش مستی خواند
می توان کودک شد
زندگی بخل ندارد هرگز
زندگی حال خوشی بخشیده است
تو فقط جاری باش
من به این قول وغزل مدیونم
و به گرمی کلامی که در این جا، جاریست
شادیت روز افزون
و دلت بی غم باد
چه کسی می داند
چه قدر خواهد ماند!؟
زندگی را خوش باش
به همه خوبی کن
و خودت تنهایی
رنگ شادی را زن
به تن خاطره ها
زندگی بودن در لحظه و جاری شدن است
من به آن مدیونم.

تاریخ : دوشنبه 20 فروردین 1397 | 10:41 ق.ظ | نویسنده : محمدعلی بخشنده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.